نشر
 افلیم بوکز
(انگلستان)

نسخه انگلیسی
سمفونی مردگان

 عباس معروفی

ترجمه
لطف‌علی خنجی

ــــــــــــــــــــــــــ

شرکت دل‌آواز



آه باران
محمدرضا شجریان

ـــــــــــــــــــــــــــ

شرکت
آوای نوین



لولیان
شهرام ناظری

ـــــــــــــــــــــــ


شرکت دل‌آواز



خورشید آرزو
همایون شجریان

ــــــــــــــــــــــ

نشر ققنوس



سال بلوا
عباس معروفی

________
 

 فرهنگ ایلیا


 
سخن آینه‌ها
مجموعه گفت‌و‌گوهای شماره 1-
30 آینه‌ها

الهام یکتا
___________

نشر ققنوس



ازل تا ابد
(چاپ دوم
مرگ رنگ)
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان

الهام یکتا
___________
 

 

 


 

فریادرسی‌ ِ نوش‌داروئی

نقش هویتی- تاریخی آیت‌الله حسین‌علی منتظری

الهام یکتا

eyektam@gmail.com

 

 


 

 

 

 

السابقون السابقون

اولئک المقربون

قرآن کریم
 

بیست‌وهشتم آذر ماه 1388 آیت‌الله حسین‌علی منتظری درگذشت. او یکی از شخصیت‌هائی بود که نامش با تاریخ انقلاب اسلامی گره خورده بود. به گواهی تاریخ‌نویسان منتظری قائم‌مقام رهبری، امام جمعه تهران و قم، مسؤول انتصاب قضات، ائمه‌جمعه و نماينده ولی‌فقيه در دانشگاه‌ها و سپاه پاس‌داران بود. همچنين رياست مجلس خبرگان قانون اساسی را بر عهده داشت و در تدوين قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ايفا کرد. وی پيش‌نهاددهنده گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسی بود. با این سابقه پس از انقلاب وی، پر بی‌راه نبود اگر آیت‌الله خمینی او را حاصل عمر و جانشین سیاسی‌یش بداند. اما هنوز یک‌دهه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که خود آیت‌الله خمینی به برکناری وی رأی داد. این چرخش آیت‌الله شهامت بسیار می‌خواست. زیرا با این رأی، به هدر رفتن عمر خویش‌تن اذعان می‌کرد!* بررسی رابطه متقابل این دو شخصیت تاریخ انقلاب اسلامی برعهده پژوهش‌گرانی است که دستی در تاریخ‌نگاری و تجزیه وتحلیل واقعه‌‌ها و شخصیت‌های تاریخی دارند. اما آن‌چه در این مقال می‌خواهم بدان بپردازم، چهره مثلا شورشی آیت‌الله حسین‌علی منتظری است که پس از اعتراض به اعدام‌های پس از شب عملیات "فروغ جاویدان" (به‌زعم مرتکبانش و "مرصاد" به زعم مخالفانش) در ذهن‌ها شکل رفت. در زمانه خود، این اعتراض تکانه اجتماعی و سیاسی بود و به آیت‌اللهِ سپس مغضوبِ حکومت، جای‌گاه رفیعی در دل‌های داغ‌دیدگان بخشید. اما اکنون اگر به‌دور از حب و بغض‌ و هیجان‌زدگی و شیفتگی به این حرکت یا حرکت‌های دیگر آیت‌الله منتظری پرداخته ‌شود، می‌بینیم وی هم‌واره کند حرکت کرده است. به‌تر بگویم از بس حلزون‌‌وار گام برداشته، همیشه دیر از راه رسیده است! منتظری می‌توانست:

- در ابتدای سال شصت که موج هول‌ناک اعدام‌های مخالفان سیاسی جوان رژیم آغاز شد، به اعدام یا تعزیر دخترکان حتا دوازده‌ساله اعتراض کند؛ (تابستان شصت روزی دست‌کم نه‌صد نفر فقط در زندان اوین اعدام می‌شدند!)

 - به وضعیت مشقت‌بار زندانیان ابتدای دهه شصت در زندان‌های نظام معترض شود؛

- علیه جنگ بیهوده‌ئی موضع‌گیری کند که با عنوان نبرد حق ‌و باطل چند سال در جبهه‌های جنوب‌غربی ایران جریان داشت و استعدادها و جوانان این کشور را به خاک و خون ‌کشید؛

- به ویران‌گری اقتصادی ناشی از بلای خانمان‌سوز جنگ ایران و عراق اشاره کند. او محال بود نداند به ‌اذعان خود مسؤولان وقت، این جنگ در همان اوایل، دقیقه‌ئی دویست‌میلیون تومان هزینه در بر داشت و سرمایه‌های مالی این کشور را به‌باد فنا می‌داد.

-... .

اما منتظری هنوز زمان نیاز داشت تا تکانی به خود بدهد و به کشتاری معترض شود که قربانیانش خود هم خبر نداشتند، به عقوبت کدامین گناه به چنین انتقام‌جوئی بی‌رحمانه‌ئی گرفتار آمده‌اند! شاید این کندی برخاسته از شخصیت ذاتی آیت‌الله منتظری بود. اما مردم و تاریخ را صبری نیست و شاید به همین دلیل در سال‌های اول انقلاب، او کنار آیت‌الله محمدحسین بهشتی؛ روحانی دیگر سردم‌دار نظام، قهرمان لطیفه‌ها می‌شد و مورد استهزای توده مردم قرار می‌گرفت. و بدین‌گونه مردم دردمند و درمانده انتقام خود را از دو بال متناقض نظام؛ یکی نماینده تیزهوشی روباه‌صفتانه و دیگری کندذهنی کبک‌مآبانه می‌گرفتند.   

اکنون که می‌توان خون‌سردانه به گذشته نگریست، می‌شود حسین‌علی منتظری را شاخص انسان‌ها/ مردان سیاسی‌نمائی محسوب کرد که آن زمان که باید کاری را انجام دهند، نمی‌دهند و زمانی که کار از کار گذشت، آه حسرت سر می‌دهند. در حالی‌که آب دیگر به سرچشمه بازنمی‌‌گردد و چه دیگران آسیب جدی دیده‌اند، چه خود تاوان این سخن بی‌موقع را خواهند داد. آیت‌الله حسین‌علی منتظری و امثال او همان نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب هستند. خصلت تأخیر در واکنش به‌موقع شاید در زندگی عادی کم‌ترین هزینه و تاوان را موجب شود، اما در زندگی سیاسی و زمانی که با سرنوشت میلیون‌ها انسان سر و کار دارد، محنت فاجعه‌بار جمعی را موجب می‌شود.

خواب خرگوشی دیر پایان‌گرفته آیت‌الله منتظری، او را در فاصله سال‌های 1376- 1381 در زندان خودساخته گرفتار آورد؛ تا جائی که برای تسخیر قلعه‌ شخصی‌یش با تانک به خان‌ومانش یورش بردند. نمی‌دانم، شاید درست به همین دلیل بتوان کندی‌یش را بر او بخشید. اما تا آخرین دم، آیت‌الله منتظری به تکرار خطای هویتی‌یش پرداخت. او در سال آخر عمر، به یکی از بازی‌چه‌های میرحسین موسوی تبدیل شد و نامه‌ها با یک‌دیگر رد و بدل می‌کردند در طلب هم‌راهی و اعلام هم‌دلی. آیت‌الله پیر 87 ساله دیگر نمی‌توانست به یاد آورد میرحسین موسوی همان نخست‌وزیر زمان کشتار زندانیان سیاسی پس از عملیات "فروغ جاویدان" در سال 1367 است که به برکناری او از مقام نیابت ره‌بری هم سر سوزن اعتراضی نکرد. یا این‌که موسوی پیش‌تر رئیس ستاد انقلاب فرهنگی بود** و به هجوم نیروهای نظامی غیررسمی به دانش‌گا‌ه‌ها‌ صحه گذاشت و پس از این فتح درخشان، ریاست تصفیه استادان و دانش‌جویان نخبه را سازمان‌دهی کرد.

خلاصه این‌که در این دم آخر هم آیت‌الله کهن‌سال بار دیگر نقش تاریخی "گربه خنگ" خود را در برابر روباه مکاری برعهده گرفته بود! همان روباهی که در فاصله سال‌های 1357- 1361 عضو شورای مرکزی حزب جمهوری‌اسلامی***، 1358- 1360 رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری‌اسلامی، 1358- 1360 قائم‌مقام دبیرکل حزب جمهوری‌اسلامی و سردبیر روزنامه جمهوری‌اسلامی بود. یعنی حزبی که آیت‌الله خامنه‌ئی یکی از بنیان‌گذارانش بود و همو هم به حصر خانگی آیت‌الله منتظری فرمان داده بود! حال خنده‌خنده نباید گریست و به این باور رسید همگان حافظه تاریخی خود را از دست داده‌اند و توده مردم بی‌نوا از فرط استیصال دست به دامان چنین ره‌برنماهای کوررنگ سیاسی شده‌اند تا از جور ستم‌گران زمانه برهانندشان! انا لله و انا الیه راجعون!g  

جمعه

4 دی 1388

 

 

 

------------------------------------------------------------------------

* آیت‌الله خمینی در نامه‌ئی که در تاريخ هشتم فروردين سال 1368به آيت‌الله منتظری نوشت، ضمن اعلام عزل وی از قائم‌مقامی رهبری، او را "ثمره عمر" خود خطاب و توصيه کرد از سياست کناره‌گيری کند و با حضور فعال در حوزه علميه قم، در نقش فقيهی حاضر شود که نظام و مردم از نظر او استفاده می‌کنند.

 ** میرحسین موسوی در سال 1360 به ریاست ستاد انقلاب فرهنگی منصوب شد. این ستاد مولود حمله حزب‌اللهی‌های آن زمان به دانش‌گاه‌ها بود. در بادی امر دفتر تمام گروه‌های سیاسی در دانش‌گاه‌ها با خشونت و حتا کشتن مدافعانش برچیده شد. اما پی‌آمد آن تصفیه تمام دانش‌جویان و استادان سیاسی بود. محک برای ادامه کار استادان چنان تنگ‌نظرانه بود که حتا افراد غیرسیاسی اما مخالف زبانی را هم شامل می‌شد. در ضمن از آن پس واژه گزینش باب شد و بسیاری از بااستعدادترین جوانان این مرز و بوم پشت در دانش‌گاه‌ها ماندند.

این پرونده درخشان ستاد انقلاب فرهنگی و نیز جناب میرحسین موسوی سرکوب‌گر هنوز دامن‌گیر دانش‌گاه‌ها است. زیرا تا سال‌ها بی‌مایه‌ترین استادان به تعلیم بی‌سوادترین دانش‌جویان می‌پرداختند. و اکنون همان دست‌پروردگان در دانش‌گاه‌ها و... مشغول خدمت هستند!

*** این مجموعه که به‌سختی می‌توان نام حزب را به آن اطلاق کرد، بیش‌تر مردان سیاسی فاشیست نظام را در خود گرد آورده بود و اعضای آن  مقام‌های رده بالای نظام را به تصرف خود درآورده بودند. از طنزهای روزگار این‌که از جمله افرادی که در آن فعالیت می‌‌کرد، محمد منتظری، پسر همین آیت‌الله منتظری مغضوبِ دو دهه بعد است! او در بمب‌گذاری هفتم تیر ماه 1360 در دفتر این حزب کشته شد.

پس از انفجار در دفتر حزب و کشته‌شدن آیت‌الله محمدحسین بهشتی؛ مغز تشکیلاتی آن و نیز نظام، حزب جمهوری اسلامی توان خود را از دست داد و در نهایت از آن فقط انتشار روزنامه صبحی با عنوان جمهوری اسلامی باقی‌ ماند. این روزنامه هم در درازمدت به بی‌اعتباری حزبش شد.             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جلد   .  
صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره های پيشين  
  
از دل برآيد   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفی کتاب   .   برگ سبز  
  
موسیقی   .   از اين قلم   .   نی‌ستان   .  
طرح   .   آینه های دیگر   .   English
این‌سو و آن‌سوی متن